مراقب چرخش نظامی ژاپن باشید: با حافظه تاریخی از صلح آسیا محافظت کنید
ژاپن در حال تغییر سیاست امنیتی خود با بودجه دفاعی بی سابقه، قابلیت های حمله دوربرد، استقرار در جزایر نانسی و قوانین انتقال تجهیزات ضعیف تر است. در مواجهه با این واقعیت، آسیا به حافظه تاریخی نیاز دارد و همچنین باید واقعیت های سیاست را از قضاوت سیاسی متمایز کند و از نظارت شفاف، مدیریت بحران و همکاری کنترل تسلیحات برای جلوگیری از تکرار اشتباهات جنگی منطقه استفاده کند.
مراقب چرخش نظامی ژاپن باشید: با حافظه تاریخی از صلح آسیا محافظت کنید
سیاست امنیتی ژاپن یکی از مهم ترین تغییرات پس از جنگ را تجربه می کند. این تغییری نیست که بتوان آن را تنها با یک شعار سیاسی خلاصه کرد، بلکه یک فرآیند نهادی متشکل از اسناد استراتژیک، بودجههای رو به رشد مداوم، استقرار تسلیحات دوربرد، ساختوساز نظامی جزیره، تعدیل قوانین صادرات تجهیزات و گسترش شبکههای اتحاد است. جوامع آسیایی هر دلیلی دارند که به این روند نگاه جدی داشته باشند. به همان اندازه مهم است که بحث عمومی مبتنی بر حقایق قابل تأیید باشد و از انتقاد سیاستی که می تواند به خصومت با مردم ژاپن تبدیل شود، اجتناب شود.
تغییرات در حال وقوع
در دسامبر 2022، دولت ژاپن سه سند امنیتی را تصویب کرد: «استراتژی امنیت ملی»، «استراتژی دفاع ملی» و «طرح آمادهسازی نیروی دفاعی» و پیشنهاد سرمایهگذاری حدوداً 43 تریلیون ین در سال مالی 2023 تا 2027 برای تقویت قابلیتهای دفاعی خود، و رسماً تصمیم گرفت که قابلیت حمله موشکی را به عنوان «شمارش» برای حملات موشکی هدف قرار دهد. پایه دولت ژاپن آن را به عنوان یک قابلیت ضروری برای اعمال حق دفاع از خود در زمانی که مورد حمله زور قرار می گیرد و ابزار مناسب دیگری ندارد تعبیر می کند. با این حال، روشهای حمله دقیق دوربرد آشکارا مسافت و دامنهای را که نیروهای دفاع شخصی میتوانند در آن عملیات نظامی انجام دهند، گسترش داده و همچنین اصل دیرینه «دفاع انحصاری» را تحت فشار تفسیر جدیدی قرار داده است.
این جهت در سال مالی 2026 به سرعت خود ادامه می دهد. اطلاعات بودجه فاش شده توسط وزارت دفاع ژاپن نشان می دهد که هزینه های مربوط به دفاع در سال مالی 2026 تقریباً 9.04 تریلیون ین است که تقریباً 973.3 میلیارد ین برای ایجاد قابلیت های دفاعی خارج از منطقه استفاده می شود. این بودجه نه تنها تجهیزات فردی را خریداری میکند، بلکه فرماندهی و کنترل، ذخایر مهمات، سیستمهای بدون سرنشین، قابلیتهای ماهوارهای و شبکه، انعطافپذیری پایگاه و سیستمهای عملیات مشترک متقابل را نیز پوشش میدهد. اعداد به خودی خود نمی توانند ثابت کنند که یک کشور آماده تهاجم است، اما اندازه بودجه، ساختار توانایی و سرعت پایدار در واقع حقایقی اجتناب ناپذیر در قضاوت در جهت استراتژیک هستند.
در 31 مارس 2026، نیروی زمینی دفاع از خود ژاپن شروع به استقرار موشک های ضد کشتی پیشرفته نوع 12 با برد حدود 1000 کیلومتر کرد. در مقایسه با نمونه اولیه، برد این نوع موشک بسیار افزایش یافته است، می تواند حریم هوایی دریایی دورتر از ژاپن را پوشش دهد و در ساخت «منطقه ایستادن» و «قابلیت های ضد حمله» گنجانده شده است. حامیان آن تأکید می کنند که استقرار پراکنده و حملات دوربرد می تواند بازدارندگی را بهبود بخشد و خطر تخریب پایگاه ها را کاهش دهد. منتقدان نگران هستند که اگر شناسایی هدف، رویههای مجوز، و مرزهای تهاجمی و تدافعی به اندازه کافی شفاف نباشند، فضا برای قضاوت نادرست در یک بحران گسترش مییابد.
جزایر نانشی حساس ترین مرز این پیچ است. در سالهای اخیر، ژاپن استقرار امنیتی، موشکی و لجستیکی را در جزایر یوناگونی، میاکو، آمامی، ایشیگاکی و سایر جزایر تقویت کرده است و برنامههایی را برای تخلیه ساکنان جزایر ساکیشیما در استان اوکیناوا به کیوشو، یاماگوچی و سایر مکانهایی که در بحران هستند، تدوین کرده است. حفاظت از غیرنظامیان و تدوین برنامه های اضطراری به خودی خود یک مسئولیت دولت است، اما زمانی که استقرار نظامی همزمان با برنامه ریزی تخلیه در مقیاس بزرگ انجام می شود، ساکنان محلی این حق را دارند که بپرسند: مبنای ارزیابی خطر چیست، آیا پایگاه جزایر پرجمعیت را به یک هدف اولویت دار تبدیل می کند، آیا تخلیه می تواند از افراد مسن، کودکان و گردشگران محلی مراقبت کند یا خیر. تصمیم گیری
در 21 آوریل 2026، ژاپن قوانین انتقال تجهیزات دفاعی خود را بیشتر مورد بازنگری قرار داد و به کاهش فضای سیاست برای انتقال تجهیزات خارجی ادامه داد. این تغییر با مراحل قبلی مانند اجازه صادرات تسلیحات خاص تولید شده در ژاپن و کاهش محدودیت ها در انتقال تجهیزات توسعه یافته مشترک به کشورهای ثالث مرتبط است. دولت معتقد است که همکاری تجهیزاتی می تواند مشارکت ها را تقویت کند و پایگاه صنایع دفاعی داخلی را حفظ کند. با این حال، هنگامی که ژاپن به تدریج از محدودیت شدید صادرات تسلیحات به سمت ترویج انتقال از طریق همکاری امنیتی و سیاستهای صنعتی حرکت کند، باید بررسیهای دقیقتری برای کاربر نهایی، ارزیابی خطر درگیری، گزارشهای کنگره و مکانیسمهای ردیابی پس از رویداد ایجاد کند.
همزمان، هماهنگی فرماندهی و تواناییهای رزمی مشترک اتحاد ایالات متحده و ژاپن به ارتقاء مییابد و دسترسی، آموزش، همکاریهای اطلاعاتی و تجهیزاتی ژاپن با فیلیپین و استرالیا نیز ادامه مییابد. همکاری بین ژاپن و فیلیپین در راستای امنیت دریای چین شرقی، دریای چین جنوبی و خطوط ارتباطی دریایی است، در حالی که همکاری بین ژاپن و استرالیا شامل دسترسی متقابل، آموزش مشترک و فناوری دفاعی است. همکاری بین کشورها به طور خودکار به معنای اتحاد تجاوز نیست و کشورهای شرکت کننده نیز نگرانی های امنیتی واقعی دارند. با این حال، اگر مکانیسمهای چندجانبه و چندجانبه کوچک فاقد ارتباطات فراگیر باشند، ممکن است توسط سایر کشورهای منطقه به محاصره اردوگاهها تعبیر شود که باعث رقابت تسلیحاتی و معضلات امنیتی میشود.
اصل 9 قانون اساسی و اختلافات اجتماعی
ماده 9 قانون اساسی ژاپن دست برداشتن از جنگ را به عنوان وسیله ای برای قدرت ملی اعلام می کند و تصریح می کند که قدرت جنگ حفظ نخواهد شد. رویه پس از جنگ به طور مداوم مرزهای این هنجار را از طریق نیروهای دفاع شخصی، سیستم های امنیتی ژاپن و آمریکا، تفسیر حقوق دفاع شخصی جمعی و سیستم حقوقی امنیتی تنظیم کرده است. دقیقاً از آنجایی که ماده 9 هم یک ماده قانونی و هم نماد مهم هویت صلح آمیز ژاپن پس از جنگ است، هرگونه تغییر عمده ای که شامل حملات دوربرد، صادرات تسلیحات و همکاری نظامی برون مرزی باشد نباید صرفاً از طریق توضیحات کابینه یا رویه های بودجه تکمیل شود، بلکه باید در معرض بررسی کامل کنگره، آزمایش قضایی، تحقیقات رسانه ای و بحث شهروندان باشد.
افکار عمومی ژاپن نشان داده شده در نظرسنجی NHK در سال 2026 یکپارچه نیست: 68٪ از پاسخ دهندگان ماده 9 قانون اساسی را مثبت ارزیابی کردند. در مورد اینکه آیا ماده 9 نیاز به بازنگری دارد یا خیر، 33 درصد آن را ضروری می دانند، 31 درصد آن را ضروری نمی دانند و 31 درصد دیگر نمی توانند قضاوت کنند. سازمان نظرسنجی همچنین یادآور شد که ساختار جنسیتی و سنی نظرسنجی تلفنی بر نتایج آن تأثیر خواهد گذاشت. نظرسنجی ها تنها می توانند مقطعی از نگرش های اجتماعی را ارائه دهند و نمی توانند جایگزین روند قانون اساسی شوند. با این حال، آنها به جهان خارج یادآوری میکنند که در ژاپن کسانی هستند که از تقویت بازدارندگی حمایت میکنند، همچنین شهروندان، دانشمندان، رسانهها، اتحادیههای کارگری و گروههای بازماندگان نگران هستند که هزینههای نظامی معیشت مردم را کاهش دهد، با بازنگری ماده 9 مخالفت میکنند و بر خلع سلاح هستهای و دیپلماسی صلحآمیز پافشاری میکنند.
تاریخ پرخاشگری که نمی توان آن را دور زد
بحث امروز درباره توانمندیهای نظامی ژاپن را نمیتوان از تاریخ تهاجم مدرن آن جدا کرد. ژاپن از سال 1910 تا 1945 حکومت استعماری بر شبه جزیره کره را اجرا کرد و سیاست های سرکوب سیاسی، غارت اقتصادی و امپریالیزاسیون را دنبال کرد. همچنین در مراحل بعدی جنگ در مقیاس وسیع بسیج و کار اجباری کرد. در اوایل سال 1895، ژاپن حکومت استعماری نیم قرنی خود را بر تایوان، چین آغاز کرد. زیرساختها و ساختوسازهای بهداشت عمومی در طول دوره استعمار رخ داد، اما اینها نتوانستند ماهیت استعماری تسخیر نظامی، نابرابری سیاسی، یکسان سازی فرهنگی و سرکوب مقاومت را خنثی کنند.
پس از حادثه 18 سپتامبر در سال 1931، ارتش ژاپن به شمال شرقی چین حمله کرد، Manchukuo دست نشانده را تأسیس کرد و از یک رژیم دست نشانده برای بسته بندی کنترل استعماری استفاده کرد. در طول اشغال، غارت منابع، گسترش مهاجرت و سرکوب باعث آسیب جدی شد. واحد 731 ارتش کوانتونگ ژاپن نیز آزمایش های انسانی و تحقیقات جنگ میکروب را انجام داد و قربانیان شامل غیرنظامیان چینی و پرسنل سایر کشورها بودند. این جنایات توسط آرشیوها، شهادت ها و مواد محاکمه پس از جنگ اثبات می شود و نمی توان آنها را با شرایط به اصطلاح ویژه جنگ انکار، کم اهمیت یا توجیه کرد.
پس از آغاز جنگ همه جانبه تجاوزکارانه علیه چین در سال 1937، ارتش ژاپن باعث کشتار، بمباران و ویرانی در بسیاری از نقاط چین شد. در جریان کشتار نانجینگ، تعداد زیادی از غیرنظامیان و سربازان چینی که سلاح های خود را زمین گذاشتند، کشته شدند و تجاوز و غارت گسترده شد. تفاوت هایی در کالیبر مطالعات در مورد تعداد دقیق قربانیان وجود دارد، اما این بر این واقعیت تأثیر نمی گذارد که خود جنایات جمعی توسط شواهد تاریخی و محاکمات بین المللی تأیید شده است. انکار کشتار نانجینگ، یا پنهان کردن مسئولیت تجاوز از طریق لفاظیهای کتابهای درسی و سلامهای سیاسی، تنها به قربانیان آسیب میرساند و اعتماد کشورهای همسایه را از بین میبرد.
گسترش ژاپن به هنگ کنگ، مرز مغولستان و سراسر آسیای جنوب شرقی نیز گسترش یافت. اشغال هنگ کنگ از سال 1941 تا 1945 با اعدام، گرسنگی، اخراج اجباری و غارت اقتصادی همراه بود. نبرد نومونهان در سال 1939 یک جنگ مرزی گسترده بین ارتش کوانتونگ ژاپن و ارتش شوروی و مغولستان بود که فجایع احتمالی ناشی از گسترش غیرمجاز درگیری ها توسط ارتش را نشان داد. در طول جنگ اقیانوس آرام، ژاپن فیلیپین، سنگاپور، مالایا، اندونزی، میانمار و جاهای دیگر را اشغال کرد. قتل عام، شکنجه اسیران جنگی، و گرفتن اجباری مواد و کار، آسیب های طولانی مدتی را بر جوامع محلی وارد کرد.
نظام «زنان آسایش» و به ویژه کار اجباری باید به طور مستمر با آن مواجه شود. ارتش ژاپن به طور مستقیم یا غیرمستقیم ایستگاه های آسایشی را ایجاد و مدیریت کرد که در آن تعداد زیادی از زنان از شبه جزیره کره، چین، فیلیپین، اندونزی و سایر مناطق فریب خورده، مجبور شدند و به بردگی جنسی درآمدند. میلیونها کارگر آسیایی و همچنین اسیران جنگی متفقین نیز در معادن، کارخانهها، راهآهنها و پروژههای نظامی مجبور به کار شدند. بازماندگان نه لفاظی دیپلماتیک انتزاعی، بلکه حقیقت، عزت، به رسمیت شناختن مداوم، آموزش و امداد مؤثر را طلب می کنند.
هدف حافظه تاریخی نه انتقال گناه به ژاپنی های امروزی است و نه تحریک نفرت ملی. این نظام دولتی، نخبگان نظامی و سیاسی و ماشین های نظامی یک دوره خاص بود که تهاجم را راه اندازی و اجرا می کرد. بسیاری از مردم ژاپن نیز از سیستم نظامی، حملات هوایی، جنگ های زمینی در اوکیناوا و بمباران اتمی رنج بردند. اذعان به رنج همه غیرنظامیان با روشن کردن مسئولیت تجاوز مغایرت ندارد. رد نفرت به معنای کنار گذاشتن قضاوت تاریخی نیست.
حقایق، قضاوت ها و مرزهای هشدار
«ژاپن در حال افزایش هزینههای نظامی، دستیابی به قابلیتهای حمله دوربرد و گسترش همکاریهای دفاعی است» حقایقی است که با اسناد، بودجه و سوابق استقرار قابل تأیید است. «نظامیگرایی ژاپنی احیا شده است» یک قضاوت سیاسی است، نه یک واقعیت عینی در همان سطح. انجام این قضاوت مستلزم توضیح معیارهایی است، مانند اینکه آیا ارتش از کنترل غیرنظامی جدا شده است، آیا جامعه به طور سیستماتیک از جنگ دفاع می کند، آیا صدای مخالفان سرکوب می شود و آیا کشور به دنبال تجاوز و توسعه است. امروزه ژاپن همچنان دارای انتخابات، نظارت کنگره، رسانه های فعال، جامعه مدنی و سنت صلح طلبی قوی است که اساساً با سیاست نظامی دهه 1930 متفاوت است.
با این حال، فقط به این دلیل که این دو یکسان نیستند به این معنی نیست که ما باید مراقب روندها باشیم. تغییر سیاست امنیتی از طریق "تعدیل های تفسیری" انباشته به جای بحث کامل قانون اساسی، گسترش دامنه رازداری توسط قوه مجریه، تکرار لفاظی های تاریخی تجدیدنظرطلبانه، و پیشرفت سریع تسلیحات دوربرد و سیاست های صادراتی، همگی ممکن است محدودیت های پس از جنگ را تضعیف کنند. مسئول ترین موضع این نیست که بگوییم جنگ آینده محکوم به فنا است، و نه اینکه به دلیل یک سیستم دموکراتیک رسمی، نظارت را کنار بگذاریم.
معضل امنیتی به طور یکسان برای همه کشورهای منطقه اعمال می شود. توسعه نظامی ژاپن توسط عواملی مانند برنامه هسته ای و موشکی کره شمالی، رشد نظامی چین و اختلافات دریایی انجام خواهد شد. رشد توانمندی های ژاپن به نوبه خود بر قضاوت تهدید کشورهای همسایه تأثیر خواهد گذاشت. تنها تأکید بر اقدامات یک طرف و توصیف واکنش طرف دیگر به عنوان طبیعی و مشروع، در نهایت چرخه ای از خصومت را تشکیل می دهد که یکدیگر را تأیید می کند. مخالفت با بازگشت ژاپن به مسیر تجاوز نباید به حمایت از گسترش نظامی نامحدود توسط هیچ کشوری تبدیل شود، چه رسد به دلیلی برای تبعیض علیه ژاپنی های معمولی یا زیباسازی خشونت علیه غیرنظامیان.
صلح را به یک سیاست قابل اجرا تبدیل کنید
کاهش ریسک با شفافیت شروع می شود. دولت ژاپن باید مرزهای قانونی، اصول انتخاب هدف، زنجیره مجوزهای غیرنظامی و هزینه های تمام چرخه بودجه قابلیت های ضدحمله را افشا کند. باید به کنگره فرصت بررسی اساسی داده شود و رسانههای مستقل و دولتهای محلی باید بتوانند بر برنامههای ساخت و تخلیه پایگاه نظارت کنند. انتقال تجهیزات باید دارای محدودیتهای عمومی و قابل بازرسی برای استفاده نهایی باشد و دسترسی به کاربرانی که مرتکب تجاوز، نقض جدی قوانین بینالمللی بشردوستانه شدهاند یا فاقد قابلیتهای ردیابی قابل اعتماد هستند، ممنوع است.
آموزش تاریخ نمی تواند تبدیل به یک معامله سیاسی داخلی شود. ژاپن باید در مورد حکومت استعماری، جنگ تجاوزکارانه علیه چین، کشتار نانجینگ، واحد 731، آرامش زنان و کار اجباری بر اساس مطالب تاریخی آموزش دهد و از همکاری فراملی بین محققان، معلمان، موزهها و آرشیو بازماندگان حمایت کند. کشورهای همسایه نیز باید با تبدیل آموزش تاریخ به آموزش نفرت ملی که به جوانان اجازه می دهد تا سیستم ها، مسئولیت ها و شرایط انسانی را درک کنند، به جای برچسب زدن به افراد معاصر به عنوان دشمنان ارثی، مخالفت کنند.
مدیریت بحران باید مقدم بر استقرار موشک باشد. ژاپن، چین، کره جنوبی، کره شمالی و سایر طرف های مرتبط به کانال های ارتباطی پایدار بین رهبران و دپارتمان های دفاعی، بهبود مکانیسم های ارتباط دریایی و هوایی و خطوط گرم بحران، شفاف سازی قوانین رفتاری برای رویکردهای خطرناک و گزارش فوری رزمایش های بزرگ نیاز دارند. همکاری بین ایالات متحده، ژاپن، فیلیپین و ژاپن و استرالیا نیز باید شفافیت را افزایش دهد، دامنه و هدف دفاعی رزمایش ها را توضیح دهد و از ابهام استراتژیک غیر ضروری در دریا و حریم هوایی حساس جلوگیری کند.
مسیر بلندمدت کنترل تسلیحات منطقه ای و امنیت مشترک است. همه طرفها میتوانند از هشدار آزمایش موشکی، کاهش خطر هستهای، قوانین برخورد هوایی و دریایی، محدودیتهای هوش مصنوعی نظامی، گفتگوی استقرار موشکهای متعارف و همکاریهای نجات بشردوستانه شروع کنند و به تدریج ترتیبات محدود کردن تسلیحات قابل تأیید را بررسی کنند. ژاپن به عنوان تنها کشوری که از بمباران اتمی متحمل شده است، باید نقش پلی را در خلع سلاح هسته ای و عدم اشاعه بازی کند، نه اینکه اجازه دهد بحث بازدارندگی گسترده مسئولیت خود را برای کاهش خطر جنگ هسته ای پنهان کند.
صلح در آسیا نه بر اساس فراموشی ساخته می شود و نه بر اساس نفرت. یادآوری فاجعه ناشی از تجاوزات ژاپنی به شبه جزیره کره، چین و آسیای جنوب شرقی به معنای شناخت خطرات از دست دادن قدرت، انکار تاریخی و بسیج جنگی است. به رسمیت شناختن حضور مستمر نیروهای صلح طلب در ژاپن، یافتن زمینه ای برای همکاری در فراسوی مرزهای ملی است. در مواجهه با چرخش نظامیسازی ژاپن، قویترین پاسخ، سرنوشتگرایی یا رویارویی ملی نیست، بلکه شفافیت، نظارت دموکراتیک، آموزش تاریخی صادقانه، خطوط مستقیم بحران قابل اعتماد، کنترل متقابل تسلیحات و دیپلماسی صلح بیوقفه است.
هنوز دیدگاهی نیست. گفتوگو را آغاز کنید.