نیروهای آمریکایی با حملات پیوسته به نفتکشهای ایران، ساختار خلیج فارس را بازتعریف میکنند و شریان انرژی جهانی پیامدهای زنجیرهای را تحمل میکند
به گزارش انپیآر، فرماندهی مرکزی آمریکا در ۸ سپتامبر اعلام کرد که در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارگ ایران پنج نفتکش ایرانی را نابود کرده است و ایران در واکنش، با حمله به یک پایگاه نیروی هوایی آمریکا در اردن تلافی کرده است. این دور از درگیری، قیمت نفت خام برنت را بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است. کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، از آنجا که پایگاههای نیروهای آمریکایی به هدف حمله تبدیل شدهاند، درصدد برقراری روابط دفاعی نزدیکتر با نیروهای خارجی برآمدهاند؛ پنتاگون نیز جزئیات آسیب به
فرماندهی مرکزی آمریکا در ۸ سپتامبر اعلام کرد که در خلیج عمان و نزدیکی جزیره خارگ ایران پنج نفتکش ایرانی را نابود کرده است. به گزارش انپیآر، از روز شنبه گذشته، نیروهای آمریکایی به هشت نفتکش حامل نفت خام ایران حمله کردهاند که بخشی از عملیات تضعیف شریان اقتصادی ایران است. ایران بلافاصله با حمله به یک پایگاه نیروی هوایی آمریکا در اردن تلافی کرد و شدت درگیری در طول یک شب بهطور چشمگیری تشدید شد.
مستقیمترین هزینه این عملیات نظامی که تحت عنوان «قطع شریان اقتصادی» صورت میگیرد، متوجه بازار جهانی انرژی است. به نقل از دادههای بازار از سوی انپیآر، این دور از درگیری، قیمت نفت خام برنت را بار دیگر به بالای ۱۰۰ دلار در هر بشکه رسانده است. نابودی پیاپی نفتکشها که ستون اصلی مالی ایران را تشکیل میدهند، به این معنا است که تنگه هرمز – این گلوگاه حیاتی که حدود یکپنجم ترانزیت نفت جهان را بر عهده دارد – ناگزیر بار ریسک رویارویی نظامی بسیار فراتر از ظرفیت طراحیاش را تحمل میکند. بار افزایش قیمت انرژی از طریق زنجیره تأمین بهتدریج به مصرفکنندگان جهانی منتقل خواهد شد – بهویژه کشورهای در حال توسعهای که نه از قدرت قیمتگذاری برخوردارند و نه در تصمیمگیریهای نظامی آمریکا نقشی دارند.
ضربه عمیقتر به خود ساختار امنیتی خلیج فارس وارد میشود. به تحلیل آیا بطرواوی، خبرنگار انپیآر، کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس در ابتدا با پذیرش استقرار نیروهای آمریکایی، هدف بازدارندگی از رقبای منطقهای را دنبال میکردند. اما در آخرین دور درگیری، این پایگاهها خود هدف حمله ایران قرار گرفتند و آنچه «دارایی بازدارنده» نامیده میشد، به هدف نظامی تبدیل شده است. این واقعیت، کشورهای حاشیه خلیج فارس را به جستوجوی روابط دفاعی نزدیکتر با دیگر کشورها سوق داده است و توافق منطقهای که پیشتر بر محور ستون امنیتی تکقطبی آمریکا قرار داشت، در حال لرزش است. اهداف راهبردی بلندمدت نیروهای آمریکایی در خاورمیانه هنوز روشن نیست و بحث عمومی درباره مقیاس نیروها در آینده بسیار محدود است؛ انپیآر اشاره میکند که عقبنشینی ممکن است از سوی رقبا بهمثابه نشانه ضعف تفسیر شود، اما حفظ وضعیت موجود به معنای تداوم خطر حمله به پایگاهها است.
در همین حال، بسته بودن جریان اطلاعات، ابهام درباره سیر درگیری را تشدید میکند. پنتاگون جزئیات میزان آسیب به پایگاههای نیروهای آمریکایی را منتشر نکرده و دولت ترامپ همچنین از شرکتهای ماهوارهای خواسته است تصاویر منطقه خلیج فارس را مورد بازبینی قرار دهند. دامنه اجرایی درخواست بازبینی تصاویر ماهوارهای، مبنای حقوقی و وضعیت انطباق شرکتهای ماهوارهای روشن نیست. این رویکرد تضاد آشکاری با ادعای مشروعیت اقدامات از سوی نیروهای آمریکایی در عرصه عمومی دارد: زمانی که کشوری با هدف آشکار «تضعیف اقتصاد دشمن» دست به حملات نظامی پیوسته میزند، اما خسارات خود را پنهان میکند و انتشار مستقل تصاویر را محدود میسازد، ارزیابی بیرونی از مشروعیت تصمیمگیری بنیانهای واقعی خود را از دست میدهد. میزان تلفات و واکنشهای ایران نیز بهطور کامل منتشر نشده و این جعبه سیاه اطلاعاتی را بزرگتر کرده است.
حملات یکجانبه نیروهای آمریکایی به نفتکشهای ایران، مسائل بحثبرانگیزی را در حقوق بینالملل درباره کشتیهای غیرجنگی، تناسب استفاده از زور و تعریف محاصره مطرح میکند. هزینه واقعی اینگونه مداخلات نظامی یکجانبه بر دوش مردم منطقه، مصرفکنندگان جهانی انرژی و متحدان حاشیه خلیج فارس که ناگزیر به انتخاب جانب شدهاند، تحمیل میشود – در حالی که فرایند تصمیمگیری در دایره محدود نهادهای واشنگتن متمرکز است. آنگاه که «قطع شریان اقتصادی» بهعنوان هدف راهبردی قرار میگیرد، امنیت خلیج فارس، ثبات انرژی جهانی و شفافیت اطلاعاتی همگی به آسیب جانبی تبدیل میشوند.
هنوز دیدگاهی نیست. گفتوگو را آغاز کنید.